چرا این "مقاومت"، هم "موفق"، هم "منطقی" و هم "اخلاقی" است؟ (چه کسی میتواند "مبارز" بماند؟)
نشست ("عقلانیت جهادی" و معادله " تکلیف _ نتیجه") _ بحثی در علوم سیاسی _ ۱۳۹۵
بسمالله الرحمن الرحیم
سلام عرض میکنم خدمت برادران عزیز. کمی در باب اهمیت و ضرورت و تأثیر تاریخی بلکه فراتاریخی این حرکت عظیم که هرکس به هر اندازه در آن سهم داشته باشد در ساختن تاریخ فردای مسلمین و بلکه کل بشریت سهم دارد آرزوی موفقیت کنیم. بعضی از اتفاقات اگر روی زمین نیفتد اتفاقات آسمانی هم معلوم نیست بیفتد. درست است که هدف فعالیتهای روی زمین اهداف مادی نیست هدف آسمانی و الهی است اما اینطور نیست که اگر کسانی به وظیفه شان عمل بکنند یا نکنند اینطور نیست که اگر روی زمین کار درست پیش نرود فداکارانی نباشند برنامه ریزانی نباشند اهداف آسمانی خودبخود تحقق پیدا میکند. اینطور نیست خداوند هم وقتی از نصرت خودش سخن میگوید یک شرط میگذارد. «ینصرکم الله» را میگوید اما برای آن شرط میگذارد و شرط آن «إن تنصروا» است. یعنی اگر شما هزینه آن را بپردازید جدی باشید پای کار باشید درست برنامه بریزید و کار بکنید نمیگذاریم شکست بخورید. اگر شکست مادی مقطعی بخورید ممکن است که خودت در یک صحنه ضربه بخوری هیچ ضرر نکردی هدف رشد است. کسی در جنگ هدفش گرفتن یک رودخانه و تپه و خاک و نخلستان باشد چه ارزشی داشت که برای گرفتن یک کوهی یا تپه ای یا خاکی جانباز بشوند یا شهید شوند؟ چنین ارزشی اصالتاً ندارد. مثلاً من در والفجر 8 یک لحظه به ذهنم نیامد که میخواهیم برای اروند رود کشته بشویم. اروند رود فدای سر امام وهمه. عراق و سوریه و یمن همه وسیله است. قدس و فلسطین هم وسیله است و هدف نیست. قدس و فلسطین سمبل است. هدف، توحید و عدالت است. هدف هر تلاش وجهاد علمی، سیاسی، نظامی، اقتصادی، توحید و عدالت است و این هدف آن قدر بزرگ است که پیش آن حسین بن علی هم باید فدا بشود. علی بن ابیطالب هم باید فدا بشود. اینقدر بزرگ است که اقامه قسط جزو اهداف اصلی بعثت پیامبران و نبوت انبیاء است. اقامه قسط توسط مردم یا بپا داشتن مردم به کمک قسط، هر دویش درست است این جزو اهداف بعثت انبیاء است. گسترش حکمت، تزکیه، یعنی تعلیم و تربیت. کتاب، منتهی همه اینها باید در کنارش حدید باشد. فرمود که ما سه چیز را نازل کردیم کتاب، ترازو، آهن. کتاب معرفت و حقیقت است. ترازو عدالت و حقوق است. حدید، اقتدار است. پولاد، صنعت، تکنولوژی، علم، سلاح جنگی، قدرت جنگیدن. چون اگر برای حرفهای خوب نجنگید باد هواست. این حرفهای خوب آمده برای این که تحقق پیدا کند کسانی باید باشند که اینها را محقق کنند و الا گفتن و نگفتن این حرفها مساوی میشود. یعنی اگر کسانی در هر دورهای نباشند که برای اینها مایه بگذارند و عمل کنند دست به مبارزه و جهاد علمی و عملی در این راه بزنند انگاری که اصلاً این حرفها از طرف خدا نازل نشده و اصلاً پیامبران نیامدند و انگار کل تلاش انبیاء به باد میرود. کل زحمات اهل بیت همه خونهایی که در این هزاران سال گذشته قبل از ما ریخته همه ش هدر میرود. البته یک انسانهای تک و توک خودشان عمل میکنند که اهل نجات هستند ولی اصلاح جامعه و اصلاح جوامع بشری جزو اهداف اصلی انبیاء است. تک تک آدمها مهم است و تک تک برنامهها مهم است. کار کردن و نکردن آن مساوی نیست. این که میگویند ما مأمور هستیم نه نتیجه مربوط به بُعد انگیزه و نتیجه عمل است. از آن طرف روایات است که برای نتیجه بیندیش، درست بیندیش، برنامهریزی کن، حساب کتاب کن، حتی در جنگ که جا بایستی، چطوری بجنگی همه اینها مهم است و به نتیجه مربوط است این در مقام برنامهریزی عمل است. ما مأمور به تکلیف هستیم یا نتیجه؟ در مقام انگیزه و هدف و نگاه به هدف ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه. توکل یعنی همین. منتهی بعد از این که به نتیجه اندیشیدی، این که به نتیجه بیندیشیم در مقام برنامهریزی است نه در مقام نیت و هدف. بعضیها این دوتا را مخلوط میکنند. اگر در مقام برنامهریزی کسی بگوید ما به نتیجه فکر نمیکنیم این معنیاش این است که ما عاقل نیستیم این خودش خلاف شرع است که شما بدون محاسبه و بدون... تقدیر یعنی اندازهگیری. بدون اندازه گیری وارد یک عمل بشوی خب مشکل عقلی دارید یعنی چه که به نتیجه فکر نمیکنید؟ پس برای چه برنامه میریزید؟ برای چه عمل میکنید؟ اصل علیت را قبول ندارید؟ اسباب مادی و الهی را قبول ندارید؟ مادی هم همهاش الهی است. برنامه، نظم، این همه آیات و روایات در مورد نظم و عقلانیت و تفکر و محاسبه آمده، ما این همه روایات داریم. حضرت امیر (ع) هم در باب بُعد معنوی جنگ میفرمایند که اگر کوهها از جا درآمدند، به پسرشان محمد حنفیه میگویند میخواهم آنقدر محکم باشید که اگر دیدید کوهها دارند فرار میکنند کوههایی که میخ زمین هستند، تو نباید تکان بخوری. دندانهایت را به هم فشار میدهی و مبادا از مرگ بترسی. پشت کردن به دشمن، ته این خط جهنم است. قرآن صریح میگوید که اینهایی که از دشمن فرار میکنند اهل جهنم هستند. فقط عقب نشینی تاکتیکی در قرآن اجازه داده شده که بروید که اینجا کمتر ضربه بخورید و جای دیگر طور دیگری دوباره ضربه بزنید در پروژه ات باشد برای فریب دشمن یا برای نجات نیروها تا ضربه بعدی. تقیه هم همینطور است. تقیه فرار از جبهه نیست بلکه مبارزه زیر زمینی است. وقتی که مبارزه علنی امکان ندارد سراغ مبارزه پیچیده زیرزمینی میروید این تقیه میشود. تقیه، وقایه، سنگر. تقیه یعنی حفاظت. یعنی از این به بعد باید با مسئله و مبارزه برخورد حفاظتی بشود نه این که مبارزه را رها کنید. هدف تقیه حفظ و حفاظت از مکتب است. انقلاب است. حفظ من و تو به قیمت نابود شدن ارزشها و شعارها ینست. زمان شاه تقیه، مبارزه مخفی بود. ظاهرسازی بود. الآن هم خیلی جاها با تقیه همراه است. تقیه یعنی مبارزه ادامه دارد تا در سختترین شرایط منتهی به حسب شرایط. یک جا لازم بشود دشمن آمده سرزمین اشغالی را اشغال کرده سلاح بر میداریم. یک جا جای جنگ نیست فقط باید کار فرهنگی کرد. روابط سیاسی. «رابطو. اصبروا». یا «ایها الذین آمنوا» این مومنین، دینداران، انقلابیون «اصبروا» مقاومت فردی داشته باشید. خودت تنهایی در یک موقعیتهایی قرار میگیری که تحمل آن سخت است محکم باش. «وصابروا» مقاومت جمعی و مقاومت تشکیلاتی. دیگران را هم به مقاومت وا دارید. بعد «رابطوا» رابطوا هم به معنی تشکیلات و ارتباطات قوی و ارتباطات مخفی، علنی و شبکه سازی است که شبکههای مبارزاتی را در سطح جهان گسترش بدهید و هم در عین حال، رباط به مفهوم مرزبانی، نگه داشتن مرزهای عقیدتی و جلوی نفوذ دشمن را گرفتن که اینها با همدیگر ارتباط هم دارد. بعد هم «واتقواالله» مقاومت فردی، مقاومت جمعی و کار تشکیلاتی و شبکه سازی بدون تقوا نمیشود. بشود هم فایده ای ندارد از توی آن هزارتا مفسده بیرون میآید. این کارهای تشکیلاتی که گروههای چریکی قبل از انقلاب میکردند خب این بچههایی که اول توی این صحنهها میآمدند سیاسی و پاک بودند حتی آن چپها و کمونیستهایشان هم، مخصوصاً رهبران اصلی شان دنبال مال و منال نبودند، دنبال مبارزه برای برابری بودند اسلام و مارکسیزم را هم نمیشناختند. هیچ کدامش را نمیشناختند منتهی آن زمان کسی با اینها از اسلام حرف نمیزد فکر میکردند راه مبارزه همین است میخواستند ادای چگوآرا را دربیاورند. تشکیلات بود «اتقوا الله» آن نبود. لذا کم کم خانه تیمی مبارزه، در عین حال خانه فساد هم شد. کم کم مبارزه مسلحانه علیه حکومت بانک زنی هم میشد. کم کم اعدام سران رژیم تبدیل میشد به ترور مردم بی گناه ولی همه چیز تغییر جهت میداد. چطور الآن شدند جزو حرمسرای آل سعود و جزو نوکرهای رژیم صهیونیستی و اونیفرم آمریکایی میپوشند! اینها از کجا به کجا رسیدند؟ «اتقوالله» اگر تقوا نباشد و هدف خدا نباشد اینطوری میشود ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه، این در بُعد روانشناسی مبارزه، در بُعد انگیزه و هدف گیری اصلی مجاهد است این همان توکل است. معنی اش این نیست که به نتیجه نیندیش. این که به نتیجه باید بیندیشی مربوط به برنامهریزی مبارزه است. ببینید ارزش جهاد و روش جهاد. در روش به نتیجه بیندیش. حضرت امیر (ع) هم به محمد حنفیه میفرماید قوی باش و نترس و بدان کسی که از جنگ فرار میکند عمرش طولانیتر نمیشود. تو در ذهنت این است که من الآن فرار میکنم بیشتر زندگی میکنم! میفرمایند اینطوری نیست. مرگ خوب تبدیل به مرگ بد میشود. مرگ سرخ، مرگ زرد میشود. غرق در خون بمیری یا غرق در... مرگ سر جایش هست. مرگ که جایی نمیرود. قرآن میفرماید «ولو کنت بروج فی مشیده» در محکمترین برجها بروید مرگ قرار نیست از در و دیوار داخل بیاید. پیش از شما فرشته مرگ آنجا منتظرتان است اصلاً قرار بوده شما آنجا بمیرید خبر ندارید داشتید فرار میکردید یک جایی بروید در حالی که تو باید همانجا قبض روح میشدید خودت داری به سمت مرگ میروی. ما فقط باید سبب اندیش باشیم یا نه به مسبب الاسباب هم کاری داشته باشیم یا هر دویش؟ سبب اندیش باش یعنی مأمور به نتیجه ای. ولی از همه اسباب عبور کن و به مسبب الاسباب بیندیش یعنی مأمور به تکلیف هستی. این یک مسئله ای است که در حین عمل بسیار پیش میآید. بعضیها گفتند که آیت الله خمینی انقلاب را واقعاً خوب رهبری کرد ما همه میترسیدیم، باور نمیکردیم، شک داشتیم. ایشان خوب عمل کرد اما گفت اسرائیل و آمریکا ایشان تحت تأثیر چپها و کمونیستها این شعارها را داد. اما قبل از پیروزی سال 41 گفت اسرائیل باید از بین برود و گفت منفورترین آدم در دنیا رئیس جمهور آمریکاست. گفت آمریکا از انگلیس بدتر و انگلیس از آمریکا بدتر، شوروی از هر دویشان بدتر. اینها جزو مبانی انقلاب بود. یکی از برادرهای ما که در همان بدر شهید شد شب عملیات میگوید برادران اگر عملیات و حمله ما روی زمین نباشد شعارهای امام زمین میماند. وقتی شعارهای امام زمین بماند آنگاه بسیاری از اکثریت کسانی که به شرط پیروزی به حق اقبال میکنند «اذا جاء نصرالله والفتح * یدخلون فی دین الله افواجا...» آنها هم تردید میکنند و دیگر نمیآیند. ما باید روی زمین پیروزی به دست بیاوریم تا این شعارهای درست در جهان پیش برود. اینجا شکست بخوریم انقلاب همین جا متوقف میشود. باید جلو برویم. میگوید بنابراین کاری که ما میگوید فقط جنگیدن نیست. این جنگ روی زمین اگر به پیروزی برسد صدتا جنگ دیگر جلویش گرفته میشود و از آن طرف صدتا پیروزی بزرگ دیگر در عرصههای مختلف فکری و ایدئولوژی به دست میآید. مثلاً به نظر شما مارکسیستها، برای چه حرفهای مارکس در دنیا در یک دوره ای همه جا شنیده شد؟ برای این که مارکسیستها اول در روسیه بعد در جاهای دیگر پیروز شدند. یک مرتبه همه جای دنیا هرجا میرفتی یک کتاب چپ یا مارکس دست دوستان بود در همین ایران، دانشگاهیان، سیاسیون، بچه مذهبیها اغلب داشتند. اگر مارکسیزم در صحنه عمل شکست خورده بود در دنیا این همه مارکسیزم پیدا نمیشد اغلب هم مارکسیزمهای سیاسی بودند نه فلسفی و ایدئولوژیک. ایدئولوژیک به معنی مبارزاتی بود. اگر ما در جنگ و در انقلاب پیروز نمیشدیم نظام تشکیل نمیدادیم این انقلاب صادر نمیشد امروز همه جای دنیا این شعارهایی که در ایران داده میشد نمیدادند. امروز شما میبینید در یمن و جاهای دیگر شعارها عین انقلاب ماست. یک زمانی اینجا پرچم آمریکا را آتش میزدند حالا در 120 کشور دنیا پرچم آمریکا را آتش میزنند و در خود آمریکا پرچم آمریکا را آتش زدند. پس این صدا پیچید.
پیامبر (ص) وقتی در جنگ داشتند شکست میخوردند به سجده رفتند و گفتند خدایا از موحدین همینها ماندند. در ضمن پیامبر خدا را تهدید هم کرده، گفته اگر اینها اینجا کشته بشوند دیگر «إنّک إن تُهلِکْ هذهِ العِصابةَ مِنَ الإسلامِ فلا تُعبَدْ فی الأرضِ أبدا...» دیگر روی زمین کسی سجده نخواهد کرد. سربازان توحید همینها هستند. اگر امروز اینها کشته بشوند توحید از روی زمین می رود. ما را حفظ کن. که بعد ورق برگشت و آن اتفاقها افتاد.
شب عملیات است، میگوید برادرها ما همزمان به شعارهایمان عمل میکنیم. ما همانهایی هستیم که گفتیم توپ- تانک- مسلسل دیگر اثر ندارد. امروز دنیا میبیند که اثر ندارد ما نه به قدر کافی تانک داریم و نه توپ داریم. آنها همه چیز دارند. ما همانهایی هستیم که به همه شعارها در صحنه نبرد ثابت کردیم ما نشان دادیم نه از کشتن و نه از کشته شدن در راه خدا نمیترسیم. برادران زیاد دعا کنید به خدا اتکاء کنید و به کافران و با نیروی ایمانتان حمله کنید ولو به ظاهر از اسلام سخن میگویند. کافر کسی است که در برابر حق کفران میکند. امام رهبر الهی ما گفت صدام باید از بین برود بنابراین ماییم که باید صدام را از بین ببریم. ما امشب عمل میکنیم و من به عنوان برادر کوچکتر شما میگویم بعد از صدام، حکومت عربستان است. حکومت مصر و اردن است. نوبت اسرائیل است و به آمریکا اعلام میکنیم که بعد از صدام نوبت توست. این جملهها شب عملیات سال 63 گفته است. میگوید برادران امشب میرویم هرکس شهید شد که شد هرکس نشد در جنگها و عملیاتهای پس از این، برای رهایی همه مسلمین و بلکه مستضعفین جهان در نبردهای بعدی به شهادت برسد. قرار نیست ما بمانیم. همه میمیرند و همه باید برویم. کسانی امشب در این عملیات و کسانی در آینده در نبرد علیه آمریکا و مصر و اردن و عربستان. ما باید همه سرزمینهای اسلامی را آزاد کنیم. امشب به آمریکا از همین جا اعلام میکنم مواظب خودت باش که با تو زیاد خواهیم جنگید و جنگهای آینده با تو در پیش است و به سیدالشهداء (ع) عرض میکنیم که حسین جان ببین، رزمنده ما و بچههای تو در این پادگانها چقدر آماده اند. سلاح ما بسیار کمتر از آنهاست. این بچهها 4 ماه است که شبانه روز آموزش میبینند. خسته شده اند. بعضی از برادران ما مناطقی نگهبانی میدهند که 24 ساعت در پایشان در آب است و پایشان پوسیده است. بچههایی که مریض هستند و نمیتوانیم دارو به آنها برسانیم. به آنها پیام داده ایم که عقب بیایید گفتند جنازه ما را عقب ببرید. خب این حرفها چه زمانی زده شده است؟ و آن موقع اینها دارند میگویند ما این کارها را خواهیم کرد.
و اما چند نکته بگویم. نکته اول؛ اتفاقاتی که در جهان عرب دارد میافتد حتی این جریانهای تکفیری، همه تحت تأثیر انقلابهای ماست. تا قبل از انقلاب اسلامی که شعار الله اکبر در صحنه سیاست مفهوم جهاد، شهادت، اینها دوباره احیاء شد و در دنیا دوباره معنا شد. مستکبرین، مستضعفین، اصلاً کسی این حرفها را نمیزد. اینها بعد از انقلاب ما شد. امام میگوید تا قبل از انقلاب ما که همه اسلام را مسخره میکردید حالا بعدش یک مرتبه همه عابد و زاهد و مسلمان شدید؟ مسلمان از نوع عبید زاکانی! حالا یک کاری شده هرچه لامذهب و شرابخوار و عیاش و فاسد هستند همه سخنانشان را میآیند با بسم الله الرحمن الرحیم شروع میکنند بعد میگوید از این بدتر. همه اسلام شناس شدند. آقای کارتر هم اسلام شناس شده! صدام هم اسلام شناس شده! مبارک هم شده! من منتظر هستم ببینم اینها چه زمانی به عروه حاشیه میزنند؟!! در حوزه به عروه الوثقی سید یزدی که کتاب فقهی است. اینهایی که میخواهند اجتهادشان را ثابت کنند میآیند حاشیه میزنند نقد میزنند. میگوید میناخیم بگین هم اخیراً اسلام شناس شده! امام میگوید شما از چه زمانی همه تان مسلمان شدید؟ همه شما به بی دینی و سکولار و لامذهبی افتخار میکردید. شهدای ما شما را بی آبرو کردند حالا همه شما متظاهر هستید. حتی جریان این که رئیس جمهورهای آمریکا و نامزدهای ریاست جمهوری قبلاً، اگر کسی عکسشان را در کلیسا برمی داشت و افشاگری میشد آبرویشان میرفت که اینها کلیسا میروند حالا همه آنها در مبارزات انتخاباتی یک کلیسایی، مسجدی میروند عکس میگیرند و فیلم میگیرند و جزو تبلیغاتشان است. یعنی چی؟ یعنی گفتمان جهان عوض شد. ورق برگشت. ارزشها عوض شد. جای ارزش و ضد ارزش عوض شد یعنی انقلاب اسلامی و امام، گفتمان اصلی در جهان شد. امام از اول گفت ما به رهایی همه مسلمین و مستضعفین جهان میاندیشیم. کسی که در وصیتنامه اش میگوید از جوانان مسلمان در همه کشورها میخواهم که قیام کنند و سرنگون کنند. اتحاد جماهیر اسلامی در سراسر جهان ایجاد کنیم. میگوید ما برای آمریکا در منطقه منافع نمیگذاریم غلط کردی اینجا منافع داری. منافعت در کشور خودت هست. به کشور خودت برو و ما هم مرگ بر آمریکا نمیگوییم. میگوید اسرائیل باید از بین برود، شاه باید از بین برود، صدام باید از بین برود. همه این حرفها شعارهای رادیکال حساب میشده.
من یک مثالی بزنم در اوایل انقلاب، آن موقع همه شما بچه بودید. یک گروهی پیدا شد که اینها پدران امثال القاعده بودند. اینها رفتند مسجدالحرام را گرفتند - حتماً خبرها و گزارشهایش را دارید - اینها را باید بخوانید. اینها تاریخ است. شما در این صحنه هستید باید بفهمید که چه اتفاقاتی افتاد؟ اینها دو هفته هم آنجا بودند. اصل قضیه چه بود؟ قبلاً علیه حکومت آل سعود، یک عده بیشتر بعثیها، ناصریها، طرفداران جمال عبدالناصر، چپها، یک اقلیتی هم بودند معمولاً خارج از کشور. یک گروههای کوچکی بودند که آنها اسلامگرا و ضعیف بودند. اینها بعد از انقلاب اسلامی یک مرتبه اسلامگراهای حتی با گرایش وهابی اما ضد آمریکایی و ضد آل سعود مثل همین تیپهایی که بعداً القاعده شدند. اینها بعد از انقلاب ما کمکم سر برآوردند. دو هفته درگیری بود بعد هم جنگ مسلحانه که پرسیده بودند چطوری اسلحه توی مسجدالحرام برده بودید؟ گفت ما در این تابوتهایی که میت میآورند طواف میدهند نماز میخوانند 40- 50تا اسلحه آوردیم و آخوندشان هم فکر کرده بود جنازه است بر آن تابوت نماز خواند! بعد چیز کردیم. بعد پرسیده بودند چرا اینجا را انتخاب کردید؟ گفته بود چون دوربینهای پخش مستقیم داشت نمیداشت حکومت آل سعود آن را سانسور کند با همه جا میتوانستیم حرف بزنیم و بعد هم مرکز جهان اسلام بود. این قضایا گذشت و بعد از چند سال از آن قضایا، گفت ما متأسف هستیم که در کل جهان اسلام یک خمینی پیدا شده و ما خیلی قبولش داریم ولی حیف که شیعه است! و الا این عیب ندارد ما اگر یک کسی مثل این داشتیم تمام عالم را فتح میکردیم ولی ما کسی را نداریم. اینها خیلی از آخوندهایشان را قبول نداشتند. همانجا هم گفت که ما دشمن اینها هستیم ما شما را دشمن درجه یک نمیدانیم اما هدف اول اگر بتوانیم حکومت عربستان و حکومتهای منطقه را سرنگون میکنیم و با آمریکا مبارزه میکنیم و بعدش سراغ شیعه میآییم و شما همه مشرک هستید. ببینید بیانیهای که دادند میخواهم بگویم حتی همینها تحتتأثیر امام و انقلاب ما بودند همینها که بعداً القاعده شدند. بخشی از ادبیاتشان، ادبیات گفتمان و انقلاب ماست. آن ادبیاتی که در جنگ و انقلاب تولید شد که یک به صد میجنگیم. ما برای شهادت آمادهایم. شکست و پیروزی مساوی است. ما مأمور به تکلیف هستیم نه نتیجه. عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید. همینها الآن گفتمان حتی جوان تکفیری شده است. چند هزار آدمی که اینها از اروپا و آمریکا برمیدارند آنجا میآورند که دیسکویش را هم رفته، حالا آمده دومن ریش میگذارد و میخواهد خلافت اسلامی درست کند. ولی کجا؟ سوراخ دعا را گم کردی؟ یک جا خلافت اسلامی آن هم تنها در پشت جبهه مقاومت؟ چرا به کشورهای دیگر نمیروی خلافت اسلامی درست کنید؟ خب معلوم است. این تیکه سندی که خود اینها منتشر کردند حتی میخواهیم بگوییم آن رقیب اصلی ما درجهان اسلام آن هم تحتتأثیر انقلاب ماست. اینها رهبرانش بودند. بنلادن برداشته عین بعضی از بیانیههای امام در یکی دو سال آخر عمرشان را آورده است. من بعضی از آنها را تطبیق دادم دیدم عیناً برخی از اینها را برداشته در سخنرانیهایشان نوشته فقط 4تا چیز هم اضافه کرده که جزو عقاید اهل سنت است. از ابنتیمیه که بخشی از وهابیها او را قبول دارند نه همه. اینها را اضافه کرده و الا همان ادبیات را برداشته به کار برده است. اینها دیدند این ادبیات انقلاب را صادر کرده و جهان را به دنبال خود می کشد آمدند از این ادبیات استفاده کردند. این آدم جزو گارد عربستان بوده در درس بن باز عقاید وهابی می خوانده و بعد هم به دانشگاههای اینها و هم به ارتش اینها پشت میکند. می آید بیرون مستقلاً می رود پیش علمایی که حکومتی نیستند ولی وهابی هستند و مخالف حکومت هستند با اینها درس می خواند و بحث میکند و شروع میکند سازماندهی. یک عده طبقات فقیر آمدند آنجا خانههایشان را گرفتند اینها می آیند اعتراض میکنند حکومت محل نمیگذارد می آیند مکه
پیش پلیس محل نمیگذارد اثاث شان را می آورند کنار مسجد الحرام و می گویند ما به خدا پناه می بریم و می آیند توی مسجدالحرام. او میگوید از این فرصت ما استفاده کردیم شاعر هست نویسنده هست، یک کتابی دارد به نام «سبعه المسائل» هفت تا مطلب است که اینها بعداً جزو مبانی اینها شده است. وقتی که مسجدالحرام را گرفتند که البته امام(ره) محکوم کرد و گفت مسجدالحرام جای این کارها نیست. اما بیانیه شان را گوش کنید. این وهابی تکفیری جهادی ضد حکومت آل سعود است امام و انقلاب را قبول دارد و از ما الهام گرفته است. گفته بودند ما بعد از خمینی فهمیدیم که آیات قرآن و سنت پیامبر زنده است برای همین الآن است همین الآن باید کار کرد و میشود کار کرد. ما باور کردیم که این با دست خالی آمد این کارها را کرد گفت اسلام این است و این آیاتی که میگوید «إن تنصرالله ینصرکم»، «مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین» اینها برای گذشته نیست اینها برای همین الآن هم هست. این را او گفت. برنامه آنها: 8تا اصل اعلام کرده که 6تای آن کپی برداری از حرفهای امام بوده است. همین که میگوید بعد از آمریکا و عربستان نوبت شیعه است! اینها را همان موقع در بلندگوی مسجدالحرام (کعبه) آنها را خواندند. میگوید اصول ما این است: 1) باید از سنت پیامبر در رابطه با وحی، تبلیغات و فتوحات نظامی پیروی کرد. همین که میگوید خمینی دوباره سنت را زنده کرد و به صحنه آورد. از کلمات قرآنی استفاده کرد به جای امپریالیزم و سوسیالیزم و صحبت از عدالت و استضعاف کرد. 2) بر مسلمین واجب است همه حاکمان فاسد کنونی شان را که بر آنها تحمیل شدند و اسلامی نیستند سرنگون کنند. قرآن هیچ پادشاه یا حکومت خانوادگی را به رسمیت نمیشناسد. 3) لازمه فرمانروایی مشروع وفاداری به اسلام و عمل به اسلام است. حکومت بر اساس قرآن نه سرکوب، تعلق به قبیله قریش یعنی سید باشند و از قبیله پیامبر باشند و انتخاب توسط مومنان مسلمان. یعنی بیعت و رأی مردم باشد. یعنی میگوید یک جور جمهوری اسلامی قریشی! 4) استوار ساختن ایمان بر قرآن و سنت و نه تقلید کور از علما و تعالیم نادرست آنها در مدارس علمی و دینی. یعنی ما به روحانیون درباری و اینهایی که دین را تحریف کردند کاری نداریم مستقیماً با قرآن و سنت کار داریم. چون می دانید که این جریانهای تکفیری بیشتر دانشگاهی هستند نسلهای قبل شان بیشتر قبیله ای بودند یا عالم بودند آخوند بودند. اینها بیشتر دانشگاهی هستند و تقریباً طرفدار یک نوع اسلام منهای روحانیت هم هستند این جریانهای داعشی و القاعدهای آخوندهایشان را کاری ندارند خودشان هستند. 5) جدا کردن خود از سیستم اجتماعی سیاسی حکومت، هرکس هر شغلی در حکومتها و کشورهای اسلامی بپذیرد این خائن و فاسد است یعنی همکاری با اینها حرام است. 6) ظهور مهدی از نسل پیامبر و فرزند حسین بن علی برای از بین بردن بی عدالتیهای موجود در سراسر جهان و به ارمغان آوردن برابری و صلح برای بشریت اینجزوه آرمان ماست. – این خیلی جالب است – میگوید ما مقدمه ظهور حضرت مهدی هستیم ما می خواهیم این نهضت تا انقلاب مهدی ادامه دارد. تا اینجا حرفهای انقلاب ماست. 7) هدف، استقرار یک جامعه اسلامی و حکومت اسلامی که حافظ اسلام در برابر کافران باشد و نسبت به بیگانگان و کفار اظهار علاقه و وابستگی نکند. این هم حرف امام است 8) – اینجا رگ تکفیری اش بالا می زند- مخالفت با مشرکین از جمله کسانی که علی و فاطمه و محمد را می پرستند و خوارج و مبارزه با تکنولوژی، این بند آن بند وهابی است. یعنی از 8 بندی که اینها اعلام کردند حالا روش آن را امام گفت یعنی چی در مسجدالحرام می روید این کارها را می کنید؟ بروید توی ریاض این کارها را بکنید. غیر از این، مانیفست 8 ماده ای دارد 7تای آن کپی حرفهای انقلاب ماست یکی از آنها هم که حرف خودشان است ببینید چقدر مسخره است. مبارزه با کل موسیقی، مبارزه با کل تکنولوژی. اینها حرفهای وهابی است و کسانی که محمد و علی و فاطمه را می پرستند. شیعه مشرک است اینها را می پرستند. دامادش هم بعد از چند روز در مسجدالحرام ادعای مهدویت کرد که روایت داریم سر هر هزاره چه میشود و مهدی ظهور میکند! خودشان و خانوادههایشان حدود 300 نفر دو هفته جنگیدند. 60- 70 نفرشان کشته شدند بقیه شان هم اعدام شدند یک عده ای از آنها هم فرار کردند.
من این مثال را آوردم، نکته سوم عرایض من است که انقلاب اسلامی حرفهای من درآوردی بعد از انقلاب نبود از اول انقلاب بود. دوم) هر حرکتی که دارید می بینید گفتمان جهان در جهان اسلام و در جهان غیر اسلام تحت تأثیر انقلاب ما تغییر کرد. ادبیات وصیتنامه بچههای ما در جنگ، امروز شده ادبیات جهادی حتی تکفیریها. اینها کپی از روی حزب الله برداشتند که جلوی دوربین میآمد از مادرش خداحافظی میکرد و وصیتنامه می خواند و می گفت ما رفتیم به شهادت برسیم. این حرفها اصلاً در وهابیت نبود شما اصلاً اینها را ندیده بودید. همان زمان حزب الله می گفتند که خانوادههای اهل سنت در فلسطین و در جاهای دیگر به المنار نامه می نویسند که این بچههایی که یاحسین می گویند و می روند شهید می شوند و می توانستند با 200- 300 تا شهید اسرائیل را شکست بدهند ریختند بیرون، برای اولین بار اسرائیل در عمر خود شکست خورد. میشود این حسینی که لبنان را آزاد کرد بیاید فلسطین را هم آزاد کند؟ می گفت از داخل فلسطین نامه می نویسم. ما نامه نوشتیم که حسین آمده الآن توی خیابانهای غزه و احیرا هست. همین بچههای شما انتفاضه دارند میکنند از اینها. خب این بچههای ما برای لبنان الگو شدند و بچههای لبنان برای فلسطینیها الگو شدند یکی از بچههای حماس چند سال پیش گفت هرجا درگیریهای خیابانی میشود می زنند و می کوبند در اسرائیل، یک مرتبه یک پرچم حزب الله را کسی بالا می برد تا اسرائیلیها می بینند فرار میکنند. داخل شهرها شورشهایی که در مصر و جاهای دیگر شد، کودتا و جنگهای مذهبی راه انداختند همه اینها وقتی بود که پیروزیهای ما و پیروزیهای حزب الله را دیدند و جنگ 33 روزه را دیدند. دیدند که همه دنیا آن طرف هستند چند هزار نفر هم این طرف هستند و همه اینها بر آنها پیروز شدند اینها باعث شد ملتها توی خیابان ریختند به این نتیجه رسیدند که میشود. باز یک نمونه برای شما بخوانم.
دهه 80 بعد از کمپ دیوید میگوید غرب کاملاً مطمئن شد که دیگر فلسطین هیچ خطری تهدید نخواهد کرد و بعد هم یاسر عرفات و سازمان آزادیبخش همه ترسیدند سازش کردند و خیانت شد تمام شد اما بعد از انقلاب ایران از 1980 دو – سه سال بعد، خطر جدیدی رشد که ما اول معنی آن را نفهمیدیم حتی یک مدتی به اخوانیها کمک کردیم که اینها قوی شوند که سازمان آزادیبخش فلسطین که سابقه داشت آن تضعیف بشود اجازه دادیم اینها فعال بشوند. حواسمان نبود که آنها خطر نبودند جریانهای تحت تأثیر انقلاب اسلامی خطر هستند. نخست وزیر اسرائیل میگوید از دهه 80 به بعد اسلامگرایی فلسطینی به شیوه رادیکال محقق شد و تمام کرانه باختری و نوار غزه و حتی شهرهای داخل اسرائیل را فرا گرفت. دیگر سیاستهای سرسختانه و سرکوبگرانه دولت، چه دولت لیکو، چه دیگری، توسعه آبادیهای یهودی نشین در سرزمینهای فلسطین احساس درماندگی و ناامیدی که بین فلسطینیها بود همه ناگهان یکجا به پایان رسید. خط جدیدی آغاز شد و بنیادگرایی اسلامی. سازمان آزادیبخش فلسطین و کشورهای حکومتهای عربی به حاشیه رفتند و نام خمینی در فلسطین به زبانها آمد - عین عبارتشان است توجه کنید – میگوید فلسطینیها و سپس سایر اعراب تحت تأثیر قدرت احیاطلبی شیعه نه تنها در ایران بلکه پس از ایران در حزب الله لبنان قرار گرفتند. ایران الگوی اول را ساخت سپس از طریق حزب الله لبنان این الگو در جهان عربی گسترش پیدا کرد. این را اسرائیلیها دارند می گویند- میگوید نخست بین شیعیان لبنان و سپس بین همه لبنانیان و آنگاه در فلسطین در مقایسه با عدم مبارزه جویی، - نمیگوید سازش یا تسلیم - سازش بین سازمان آزادیبخش فلسطین غیر مذهبی، جهاد چریکی خونینی که شیعیان لبنان با آموزش مستقیم ایران در لبنان از 1982 تا 1985 راه انداختند الگویی ساخت که تمام سرنوشت عرب را تغییر داد. میگوید از آن جا شروع شد. میگوید ضربه ای که خمینی به ما زد این بود که به همه آموخت جنگیدن به نام خدا ممکن است و پیروز میشود. رادیکالیزم اسلام گرای فلسطینی با الگوبرداری از مبارزان شیعی لبنان پا گرفت.
اوج گیری فعالیت؛ اوج گیری بنیادگرایی سنی که به دنبال ترور سادات از مصر سرچشمه گرفت و آنها نیز تحت تأثیر انقلاب ایران بودند و در دادگاههایشان صریحاً گفتند. می دانید خالد استانبولی که سادات را زد در دفاعیات خود قرآن را بالا برد و گفت هدف ما همان هدف خمینی در ایران است. همان کاری که در ایران شد باید در مصر هم بشود. همین تونس و مصر، شلوغ شد یعنی مردم ریختند دانشگاهها تعطیل شدند. دانشگاههای مصر و تونس اول انقلاب، یک سال بعد از انقلاب، توی خیابانها ریختند و شعارهای حکومت اسلامی دادند که بعد من یادم هست حبیب برقیبه، بعد از بن علی آمد بعضی از اینها را جلوی تلویزیون با عکسهای امام، می خواست بگوید ببینید ایران می خواهد اینجا را ایرانی کند، شیعه کند. همین حرفهایی که الآن می زنند. چرا کسینجر میگوید الآن ایران امپراطوری هخامنشی خودش را دوباره تجدید کرده و ایران دوباره به همان قدرت اول رسیده منتهی با ایدئولوژی شیعی. و از شمال آفریبا تا کل خاورمیانه تا شبه جزیره هند قدرت اول تصمیم گیر ایران شده است. این را چه کسی میگوید؟ کسینجری که فلسطین را از پای درآورد و صلح اسرائیل – فلسطین را دست کرد. کسینجری که چین و شوروی را به جان هم انداخت. سیاست پینگ پنگ. در جبهه کمونیزم شکاف انداخت. یک چنین آدمی. یک صهیونیست نابغه. این دارد میگوید. اخیراً گفت خطر ایران با هیچ خطر دیگری قابل مقایسه نیست. چون کمونیست شوروی خودش دنبال قدرت دنیا بود و محاسبات مادی سرش میشد اما این ایدئولوژی که بعد از انقلاب آمده اصلاً محاسبه مادی سرش نمیشود اصلاً چرتکه نمیاندازد اینها دیوانه هستند حتی می گویی قطعاً شکست می خوری باز هم جلو می آید! ما با اینها چه کار کنیم؟ خب اینها را تئورسینها و استراتژیستهای درجه یک دارند می گویند. میگوید اسلام گرایی فلسطینی به اسلام گرایی عربی, سنی و اردنی، مصری و... تبدیل شد و در همه گروههای اسلامی سنی با الهام توأم با رقابت و حتی یک جا میگوید توأم با حسادت نسبت به شیعه و ایران شروع شد و اواخر دهه 70 و 80 اسلام گراها چنان قوی شدند که کمکهایی که عربستان و کشورهای خلیج به جریانهای مسلمان در کشورهای مختلف غرب و شرق می دادند اینها به این نتیجه رسیدند که از این به بعد این ضرر دارد.
نکته چهارم و آخر؛ پیروزی روی زمین پیروزیهای ایدئولوژیکی در پی دارد که گفتمان منطقه و جهان را تغییر می دهد همانطور که تا به حال تغییر داده است بعضی از نظریه پردازان برجسته در تینگ تانگهای سیاست خارجی آمریکا، اسرائیل و آلمان مجموعاً یک بحثهایی کردند در کتاب تاریخ جنبشهای اسلام گرایش بروید ببینید. دوقطبیهایش چه بود؟ غیر از دوقطبی چپ و راست که دوقطبی غربی بود. در جهان اسلام تحت تأثیر سلطه غرب و شرق آمریکا و شوروی بر کشورهای عربی دوقطبیهایی تحت عنوان سنت و تجدد به وجود آمده بود ، که ما دنبال دموکراسی مدرنیته هستیم این اسلام گراها دنبال تحجر و عقب ماندگی و بدبختی و خشونت هستند بعد هم که انقلابی شدند اینها تروریزم را هم اضافه کردند گفتند جنگ تروریزم و دموکراسی است. من فقط عنوان این دوقطبیهایی که اینها می گویند انقلاب اسلامی سه قطبی کرد عرض کنم که به اینها هم در کارهای فرهنگی باید توجه کنیم و هم نوع برخوردهای نظامی که میشود چه تأثیری در این سه گانه کردن این دوگانههای پیشین دارد. 1) میگوید دوقطبی نوگرایی و محافظه کاری اسلامی در جهان اسلام بود. این یکی از ویژگیهای همیشه جامعه اسلامی جدید بود که با مدرنیته چه میکنند. جریانهای به اصطلاح نوگرا و مدرن از این بحث میکردند که باید اسلام را اصلاح کنیم. باید یک رفروم پروتستانی داخل اسلام صورت بدهیم مشکل از خود متن کهنه اسلامی است باید یک اصلاحاتی در اسلام صورت بدهیم و اسلام را با عصر جدید منطبق کنیم. در برابر آنها جریان محافظه کار بودند که از اسلام سنتی سخن گفتند که باید جهان را با سنت تطبیق بدهیم اگر هم نشد ما نمیخواهیم در این جهان زندگی کنیم ما می رویم حاشیه جهان، یک کمون مخصوص خودمان را تشکیل می دهیم تا آن اتفاق آخرالزمان بیفتد! اما جریان سوم بنیادگرایی انقلاب اسلامی تحت تأثیر خمینی؛ نقاط مثبت نوگرایی و محافظه کاری اسلامی هر دویش را گفت نقاط منفی هر دویشان را نفی کرد این حرف به لحاظ گفتمان سازی و کار فرهنگی و ایدئولوژیکی خیلی جالب است یعنی به نوگراها گفت که راه نجات دست بردن در اسلام و پشت کردن به اسلام و تسلیم شدن در برابر ایدئولوژی غرب نیست به این دسته هم گفت راه حفظ اسلام محافظه کاری نیست اسلام با محافظه کاری حفظ نمیشود. اسلام با محافظه کاری حذف میشود. باید نوگرایی را اجتهاد کرد اما نوع اجتهادی و انقلابی.
دوقطبی دوم؛ اسلام نهادی در برابر اسلام بنیادگرا انقلاب ایران آن دوتا قطب را بهم ریخت و در جهان عرب و جهان اسلام در کل خاورمیانه صورت مسئله را عوض کرد. همیشه یک عده نهادهای انتسابی رسمی آخوندی حکومتی بودند مثل الازهر، مثل آخوندهای وهابی عربستان دست نشانده حکومتها تحت حمایت دولتها. این طرف هم رهبران ایدئولوگهای بنیادگرا بودند که هیچ راجع به حکومت و تمدن نه طرحی داشتند نه چیزی، فقط مدام علیه اینها حرف می زدند اما نمیگفتند به جایش چی باشد؟ فقط تخریب، نه تأسیس. آنها مواظب موقعیتهای شغلی و اجتماعی شان بودند اینها هم مواظب تفسیرهای تند بنیادگرایی شان از اسلام بودند دعوا بود بین نهادهای حکومتی مستقر و اسلام بی خطر و شریعت گزینش شده و نخبگان حاکم و رسمی یک طرف. یک طرف هم ایدئولوگهای بنیادگرا که با اقتدار و مشروعیت اینها مبارزه میکردند و دنبال تدوین مکتب تحول اجتماعی رادیکال بودند اما وقتی به آنها می گفتیم فرضاً شما اینها را هم از بین ببرید و ضربه بزنید 4تا ترور و اعدام کنید که چی؟ می گفتند هیچی، ما همین را باید ادامه بدهیم. انقلاب اسلامی این دوقطبی را شکست. روح انقلابی بنیادگرایی را حفظ کرد. از آن طرف نهادسازی کرد. یعنی سخن از تشکیل حکومت انقلابی کرد. انقلاب یا حکومت؟ امام(ره) گفت حکومت انقلابی.
دوقطبی سوم؛ نخبگان حاکم در برابر رادیکالیزم اسلامی. نخبگان حاکم و مخالفان دعوایی بود که وضع موجد بماند یا از بین برود؟ درگیری سر این بود. مخالفتهای شدید با حاکمان کشورهای عربی و همه کشورهای مسلمان. مبارزین اسلامی رادیکال طرفدار تحولات رادیکال بر اساس اصول بنیادگرا. منبع ستیزه جوییشان این بود که قدرتهای حاکم منشأ اخلاقی نمیتوانستند داشته باشند اصلاً مقوله، مقوله مشروعیت است. فرض کنید ما بتوانیم یک حکومت هم بسازیم. آیا ساختن یک حکومت، مشروع است؟ جهاد مشروع است. اما حکومت کردن چه؟ بحث قبلی چه بود؟ این بود که آیا مقدور است؟ سوال این است که فرضاً مقدور باشد آیا مشروع است؟ میگوید اینجا هم انقلاب اسلامی دوقطبی را شکست.
دوقطبی بعدی؛ نخبگان اقتصادی در برابر سوسیالیزم اسلامی. دوستان همین الان نمیدانم چقدر کتاب و مجلات روشنفکری جدید عربی را تعقیب می کنید اطلاع ندارم اگر نمیخوانید حتماً در برنامه تان باشد. اینها همین الان دارد بحث میشود. همین دو ماه پیش در ترکیه با روشنفکران سکولار عرب، چپ، ناسیونالیزم، ملیگرا و همه هم غیر اسلامی، بین آنها دوباره همین بحثها بود. میگوید تقسیم شدن فقرا طرف بنیادگراهاست. ثروتمندان طرف نظم اقتصادی حاکم. عدالت اجتماعی و مشروعیت اخلاقی یک طرف، نخبگان و نهادهای اقتصادی و سیاسی مذهبی یک طرف. آیا برای بازسازی جامعه بر اساس اصول دست به عمل انقلابی بزنیم و دنبال توزیع مجدد ثروت باشیم؟ یا نه؟ یک عده باز تخریبی بود و یک عده محافظه کار این دوقطبی را هم شکست.
یکی هم ناسیونالیزم قومی در برابر وحدت اسلامی، این را مطرح میکند. اینها 5تا صورت مسئله جهان عرب و جهان سنی است. دو تمایل متضاد از ابتدا بود امت یا قبیله؟ امروز هم شده امت یا ملت؟ یعنی دولت – ملت در صدر اسلام پیامبر(ص) با نژاد و قبیله کاری نداشت صحبت امت واحده اسلامی در سطح جهان بود. در دورههای قبیله ای نژادپرستی عرب ضعیف شد در دورههای جدید هم تحت تأثیر ناسیونالیزم غربی تضعیف شد. خمینی گفته اولاً nation- State شما را به رسمیت نمیشناسم. سلمان رشدی تبعه یک کشور دیگر انگلیس، هرکس دستش میرسد این را بزند. این تافلر که اخیراً مرد گفت این کاری که آیت الله خمینی کرد کلاً جاده را عوض کرد. ما 500 سال است از مذهب عبور کردیم دوباره خمینی آمده میگوید ملت – دولت را کاری ندارم. به انبیاء توهین کنی تو را می زنیم. به nation- State هم کاری نداریم هر کس سلمان رشدی را بکشد جایزه دارد کشته شود هم به بهشت می رود. میگوید این ما را شکست. مهم خود سلمان رشدی نبود مهم این بود که در دنیا آخر قرن بیستم بشود دوباره این حرفها را زد و صدها نفر بخاطر دفاع از این قضیه آمدند در کشور اسلامی تظاهرات کردند و کشته شدند.
و آخرین آن؛ اسلام صوفیانه در برابر جهاد بنیادگرا. این هم جدا شده بود. یک عده صوفی و معنوی و عارف مسلک بودند می گفتند دنیا را نمیشود درست کرد ما برویم اقلاً خودمان را درست کنیم. یک عده هم می گفتند خودمان را درست کنیم چیست باید خودمان را درست کنیم. آیت الله خمینی صوفی و مجاهد است. او هم میگوید خمینی صوفی مجاهد است یعنی هم عارف است هم فیلسوف است هم فقیه است. یعنی عقلانیت، عقل گرایی اسلامی، معناگرایی و عرفان اسلامی و هم شریعت و فقه، این سه تایش را با هم جمع کرد. این دعوای فقه و عرفان، دعوای عرفان و فلسفه، حتی گاهی دعوای فقه و فلسفه، این سه تا را حل کرد و آمد گفت من خودم سه تایی اینها هستم. فقیه فیلسوف عارف، فلسفه یک جا دارد عرفان یک کار دارد و فقه یک کار دارد اینها با هم قابل جمع هستند و در طول هم هستند اینها سه بُعد است و یک حقیقت هستند. اسلام است. از این آثار فردی اش مهمتر این است که آمد اسلام صوفیانه که میگوید رستگاری معنوی فردی از طریق تفکر و عرفان در خلوت، این را نفی نکرد خودش اهل سلوک و عرفان و تفکر در خلوت بود. سیداحمد می گفت امام شبها که بلند میشد در نماز شبش گریه میکرد از بس گریه میکرد دستمال کمش بود حوله داشت! در عین حال وقتی می آمد حرف می زد خشک بود اصلاً انعطافی در چهره امام نبود معلوم نبود چه وقت خوشحال است چه وقت ناراحت است؟ همیشه همینطور بود تکان نمیخورد. میگوید یک اسلام صوفیانه بود که روی رستگاری معنوی از طریق تفکر و عرفان در خلوت و روی تمایل شخصی وحدت با خدا با یک تفسیرهای آزادمنشانه از مفاهیم اسلامی با تلورانس، و غیر شریعت نه خیلی به عدالت اجتماعی کار داشت نه به شریعت، بیشتر به عدالت فردی و درونی کار داشت.
بنیادگراها درست برعکس، اطاعت سخت از اسلام آرتدوکسی و فعالیت سیاسی به عنوان ابزار برای شکلبندی مجدد جامعه و رستگاری جامعه بشری. اینها دوتا هدف بود. باز میگوید این انقلاب و امام آمد هردوتایش را یک کاسه کرد. هم میگوید عالم محضر خداست شکست و پیروزی مساوی است مثل یک صوفی که اصلاً با دنیا کاری ندارد اصلاً نمیفهمد سیاست چیست و جنگ چیست؟ از آن طرف خطرناک ترین جبههها را باز میکند و رأس دشمن را می زند و مستقیم با خود آمریکا و صهیونیزم درگیر میشد.
این 4تا نکته را به عنوان 4 تا از مبانی انقلاب اسلامی و صدور انقلاب من خواستم عرض کنم.
یکی از حضار: با تشکر از سخنان گهربار شما. ما الآن می بینیم شعارهای انقلاب در میان تکفیریها دیده میشود – من می خواهم نظر شما را بدانم – این شعارها استحاله شده بطوری که بعضی از شعارها مورد تنفر جهان قرار گرفته و به نوعی بر الگوهای رفتاری اندیشه انقلاب اسلامی سوار شدند. می خواستم ببینم راهکار مقابله با این روش چیست؟ چون ما الآن هر کاری می کنیم جریانهای تکفیری از آنجا صادر میشود و ما هر کار و گفتمانی انجام می دهیم صدور انقلاب نمیشود. به نظرم یک گفتمان جدیدی باید سوار بشود که بر این ارزشهای انقلاب سوار کنیم مثل زمان امام خمینی که انفجار نور بود یک انفجاری بشود که اینها دوباره به سمت ارزشهای انقلاب اسلامی برگردند. یک سوال من این بود که جنگ علیه اسرائیل که مشترک بین تکفیریهاست به قول خودتان ما الآن مبارزه با شیعه اول آمده، زمانی که مقابله با آمریکا و با اسرائیل هست. این شعارهای مشترک هست اما الان آمریکا شیعه را جلو آورده است. الآن ما گفتمان جنگ علیه اسرائیل را تشدید کنیم یا کار دیگر؟ راهکاری که آن فردی که آنجا دارند روی آن کار میکنند آن اثرگذار باشد چون از لحاظ نظامی هم نمیتوانیم فقط باید فرهنگی باشد.
جواب استاد: خیلی ممنون. سوال خیلی مهمی است و خیلی هم مطرح است. گرچه به نظر میرسد که دنیا تفاوت ادبیات جهادی ما با ادبیات جهادی تکفیریها را نمیشناسد اما من احساس میکنم چرا این تشخیص و این تفکیک دارد به وجود میآید. آخرین نمونه؛ یک هیئت فرانسوی که فرق حزب الله و داعش را کاملاً متوجه هستند. مثلاً فرق حزبالله که در جهان عرب نماد انقلاب ماست این است که شیعه میگوید باید مستقیم برویم با اسرائیل بجنگیم دشمن اسرائیل است نه با همدیگر. وهابیهای تکفیری میگویند اول شیعه را میزنیم بعد سراغ اسرائیل برویم. میگویند یعنی قبول دارند که اسرائیل باید از بین برود. منتهی شیعه تا حالا نشان داده با اسرائیل جنگیده است اما این وهابیها هیچ وقت با اسرائیل جنگیدند درست آمدند پشت جبهه خط مقاومت را زدند و هدف گرفتند. آنهایی که ناآگاه هستند طبیعی است که یک عده قربانی میشوند. مثل خوارج هستند. مگر خوارج چه کسانی هستند؟ ابن ملجم را که ما لعن میکنیم و باید هم بکنیم یک آدم انتحاری است! سرباز سابق علی(ع) است در جبهه باید شهید میشده بعد شک کرده، بعد درگیر شده، بعد آمده برای خدا عملیات انتحاری کند و به بهشت برود. در مسجدالحرام آمده که من برای خدا این عملیات انتحاری را انجام میدهم و شب قدر این کار را میکنم که پاداش من هزار برابر باشد که طبقه هزارم بهشت بروم! بعد هم آمده عملیات انتحاری کرده است! مگر ابنملجم شک داشته که کشته میشود؟ وسط مسلمانها توی مسجد بیاید خلیفه را با سلاح سرد بزنیم معلوم است خب این آمده که کشته بشود. ما در صدر اسلام این نمونهها را داشتهایم. اینها فوقش آنها هستند تازه آنقدر هم نیستند. خوارج اینقدر اهل سجده بودند که پیشانیهایشان زخم بود که ابنعباس به تردید افتاد گفت با اینها بجنگیم؟ این داعش و القاعده که اهل این عبادتها نیستند. اینها بیشترشان بچههای روشنفکر با تحصیلات دانشگاهی هستند اتفاقاً بنیادگرایی از نوع مدرن آن هستند نه آخوندهایشان را خیلی قبول دارند نه با فقه خیلی آشنا هستند! لذا خودشان از خودشان مندرآوردی حرف صادر میکنند! روش اعدام اختراع میکنند! اصلاً فقهای سنی هیچ کدام از این 4 مذهب این حرفهار ا قبول ندارند من میخواهم بگویم تفاوت ما با اینها در دنیا دارد شناخته میشود. یکی این که میگویند ایران (حزبالله) درست هدف میگیرد ولی اینها نه. اگر دشمنشان هم اسرائیل هستند مدام دارند در صحنه عمل به اسرائیل کمک میکنند. تفاوت دومشان را میگویند در عقلشان است.
یک مقالهای خواندم که میگفت ملاحظه میکنید که حزبالله در لبنان 4- 5تا عملیات انتحاری کرد سال 1360 (1980)، 4تا شهید، 4تا عملیات، مجموعاً 400- 500 تا کماندوی آمریکایی، فرانسوی، انگلیسی و ایتالیایی در 4تا عملیات کشته شد و دوتا عملیات انتحاری در مرزهای اسرائیل شد که در یکی از آنها به نظر من اینطوری در ذهنم هست که نزدیک صدتا اسرائیلی کشته شدند و در یک عملیات دیگر هم 40تا. او میگوید ببینید اینها 6تا عملیات انتحاری استشهادی کردند 6تا کشته دادند چند صدتا کماندوهای ما را کشتند بعدش هم نیروهای ناتو از لبنان رفتند بعد از این عملیات رفتند. اسرائیل بعد از آن عملیات، بعد از مدت کوتاهی از آن منطقه عقبنشینی کرد که دیگر ادامه نداد که کلاً از لبنان رفت. میگوید ببینید عملیات اینها چطوری بود؟ حالا بیایید تکفیریها. حالا آنجا مسخره میکند و بمب به خودش میبندد و میرود یک پیرزنی را در خیابان بغل میکند بعد خودش کشته میشود و پیرزن مجروح میشود. این هم عقلانیت مبارزاتی آنهاست – حالا آن مسخره میکند – میگوید غیر از آن 3- 4 موردی که زمان بنلادن صورت گرفته، آفریبا و ناو آمریکایی را زدند و قضیه 11 سپتامبر که همچنان مشکوک است. چون میدانید که همین اخیراً اسناد 11 سپتامبر درآمد که عربستان رشوه داده، تهدید کرد که اینها نباید منتشر بشود معلوم شد که رئیس قبلی اطلاعات عربستان (بندر) او با اینهایی که عملیات کردند که همهشان هم اهل عربستان بودند با دو – سه نفر اینها رفیق بوده، شماره تلقن آنها در دفترچه او بوده است. این قضیه مشکوک است که این پروژه اجرا شد تا بعد بیایند عراق و افغانستان را در ازای دوتا برج، دوتا کشور را بگیرند، ما را محاصره کنند و وضعیت جهان اسلام را تغییر بدهند و در نفت و منطقه کلاً مسلط بشوند انقلاب ما نگذاشت. تعارف نداریم. اینها عراق و افغانستان را قورت دادند و همان موقع گفتند که ما در عراق و افغانستان عمل کردیم و میوه آن را در ایران میچینیم! زمان خاتمی بود که نخست وزیر آنها بلر صریح این را گفت. اینها فکر کردند تمام شد. آن وقت این دوجا محل پیروزی ما و محل شکست آنها شد و ما از طریق همین حلقه توی منطقه رفتیم. خب امروز خود اینها تحلیل میکنند که یمن صددرصد دست ما بود از دست رفت. بحرین را نمیتوانیم کنترل کنیم. مصر متزلزل است. عراق و سوریه دست اینهاست ما اشغال کردیم ولی عملاً کنترل آن دست اینهاست و خلاف جریان موجود باید حرکت کنیم. شمال آفریقا در خطر است. در فلسطین محبوب شدند قبلاً شیعه و سنی اصلاً رابطه نداشتند آیا این تفکیک نباید صورت بگیرد. حتماً باید صورت بگیرد و صورت هم گرفته است. میگویند اینها انقلابیاند اما عاقل و صادق. اینها انقلابیاند نه عاقل هستند نه صادق. تفاوت این دوتا را شناختهاند. ما چه کار کنیم؟ ما از گفتمان و شعارهایی که آلوده شده نباید عقبنشینی کنیم. ما باید 1) بازخوانی و بازتولید آن شعارها را انجام بدهیم باید دوباره همانها را تکرار کنیم. منتهی با دو هدف، مرز اختلافی ما روشن بشود غربیها چقدر مستقیم و غیر مستقیم از این داعشیها حمایت کردند؟ در ایتالیا با یکی از این تینگتانگهای مربوط به وزارت خارجه ایتالیا، گفتم که چطوریه که در کل اروپا تمام جلسات تحت کنترل است من سهتا دانشگاه در سهتا کشور اروپایی رفتم اصلاً بحث ما سیاسی نبوده، اول جلسه به من میگویند آقا راجع به اسرائیل چیزی نباید بگویید. حالا من اصلاً نمیخواستم بگویم ولی چون گفتند در هر سه جلسه یک اشارهای به اسرائیل کردم. گفتم چطوری است که شما اینقدر جزئیات را دقت میکنید چطوری نفهمیدید چند هزار آدم از توی اروپا مسجدهایی که کاملاً تحت کنترل شماست آمدند سازماندهی شدند و به سوریه آمدند! چه کسی باور میکند که شما نفهمیدید؟ یکی از اعضای شورای شهر میلان که قبلاً نظامی بوده – این هم معترضه - آلمان و ژاپن که صریحاً بعد از جنگ جهانی دوم نوکر آمریکا هستند قانون اساسی ندارند ارتش ندارند و دست آمریکاست، نخست وزیر و دولت و همه چیز دست آنهاست. گفت ایتالیا هم که ظاهراً مستقل است نظامی شدیم برای یک مرحلهای از یک مرحله بالاتر در ارتش ایتالیا خواستیم برویم ما را در یک جلسهای بردند ژنرالهای ارتش درجه یک ایتالیا بودند چند ژنرال آمریکایی هم در جلسه بودند، اسرائیلی هم در جلسه بود. در عالیترین سطح ارتش آنها برای ما تصمیم میگیرند! گفت به ما گفتند که وقتی سوگند خوردیم باید پرچم ایتالیا و پرچم آمریکا را میبوسیدیم یعنی ما در برابر هر دو پرچم باید قسم میخوردیم که گفت من نتوانستم! قسم خوردم ولی بعد استعفا دادم و بیرون آمدم. بدنه داعش نیروهایی هستند که تحت تأثیر انقلاب ما بودند. رهبران آن، آدمهای شما هستند. شما دارید سازماندهی میکنید. شما یعنی آمریکا و اسرائیل، شما که آلت دستشان هستید.
یکی از حضار: در موضوع سایبری و قدرت نرم، ما چه اصولی را باید در ارتباط با سایتهایی که داریم مقدم بشماریم؟
جواب استاد: شما با جهان و اهل سنت سروکار دارید؟
همان: بله.
ادامه جواب استاد: به نظر من، امروز یک خلأ بزرگ عدم گفتگو با جوانان کشورهای سنی عربی است. ما مدام میرویم با آخوندها یا رهبران دینی و سیاسیشان حرف میزنیم! امروز مخصوصاً با اینترنت و فضای مجازی، فرصت طلایی به وجود آمده، شما دیدید گاهی یک فیلم کوتاهی ویدئو کلیپ در این فضا درست میشود مثلاً 8 میلیون بیننده دارد، خیلی قشنگ میشود کارهایی انجام داد. در داخل هم یکسری از کارها اجمالاً شروع شده است. بستههای کوچک پاسخ به سؤالات، ابهامات سیاسی راجع به ما دارند. ابهامات ایدئولوژیک راجع به انقلاب اسلامی دارند. راجع به شیعه، بدون توهین، به هیچ مذهبی، من با اهانت به مذاهب دیگر در ماهواره و شبکهها مخالف هستم. تا حالا شما دیدید کسی با این فحشها تغییر مذهب بدهد؟ مگر این که کسی دکان باز کند و کاسب باشد! اصلاً کسی که با این چیزها تغییر مذهب میدهد معلوم میشود آدم لامذهبی است که به این سادگی تغییر مذهب میدهد! دوتا روش است، برویم سنی را شیعه کنیم و اگر بشود همانجا دوباره ختنهاش کنند این روش دشمن درست میکند و این روش وهابیها را تقویت میکند. وهابیها میخواهند به سنیها بگویند سخنگوی شما و رهبران شما ما هستیم! وهابی غیر از سنی است. ابوحنیفه و امام شافعی، رهبران این 4 مذهب، هر 4تایشان هم به لحاظ کلامی و هم به لحاظ فقهی، در نقطه مقابل وهابیت هستند. این را هنوز نفهمیدیم. اینها با بنیامیه و بنیعباس درگیر بودند با ائمه ما اختلاف نظر داشتند اما با حکومتهای اینها درگیر بودند. اغلب اینها به لحاظ سیاسی طرفدار حکومت اهل بیت(ع) بودند. ما این را هنوز نفهمیدیم. فقه حنفی، ضد فقه سلفی است. ابوحنیفه دوبار خودش توسط اینها تکفیر شده است. شافعی میگوید اگر حبّ اهل بیت رافضیگری است من رافضیام! وهابیت از داخل همین شافعیها و حنفیها دارند سربازگیری میکنند. خب این ضعف ماست. درست حرف بزنیم. تاریخ نمیدانیم. سواد کلامی و فلسفی نداریم حدیث نمیشناسیم، امام زمان(ع) فرمودند ما از «حُمقاء الشیعه» میکشیم! ما از دست احمقهای شیعه بیشتر میکشیم اینها پدر ما را درمیآورند. همین الآنش این است آخرش هم همینطور است. بستههای 5 دقیقه، 10 دقیقه، چه ویدئوکلیپ، چه ترجمه سخنان کسانی که پاسخ درست و لیزری بدهند. شبهات اصلی، خود وهابیها چند دسته هستند؟ همه وهابیها تکفیری نیستند. تازه همه تکفیریها هم با آل سعود نیستند همه اینها را باید تجزیه کنید. بستههای مناسب برای اینها. به مردم آمریکای لاتین، مسئله آمریکای لاتین عدالت اجتماعی است باید آیات عدالت اجتماعی را بگویید. در هند که میخواهید حرف بزنید مسئله اصلی هند و بودایی عدالت نیست. در بدترین شرایط زندگی میکند میگوید عیبی ندارد تناسخ است زندگی بعدی بهتر میشود! مسئله اصلی اینها اخلاق و معنویت است. کجا و کدام بخش؟ در دانشگاه مسئله اصلی فلسفه علم است، معرفتشناسی است، کجا فلسفه سیاسی است؟ به نظر من بستههای کوچک تهیه کنید.
یکی از حضار: با سلام و خسته نباشید، یکی از مؤلفههای اصلی انقلاب، بحث وحدت امت اسلام. به این مؤلفه خدشه وارد شده است، شما چه توصیهای میفرمایید که دوباره به همان گفتمان اصلی خود برگردیم؟
جواب استاد: ما باید مدام بگوییم و خسته نشویم. ما اعتقاد به جنگ دینی و جنگ مذهبی نداریم! اصلاً جهاد در اسلام و بخصوص فقه شیعه، جهاد علیه مسیحی، یهودی، ما اصلاً نداریم و این جهادها حرام است. پیامبر که با یهودیها جنگید برای یهودی بودنشان نبود، برای خیانتهایشان به آن پیماننامهها بود که در جنگ احزاب از پشت ضربه زدند در جنگ با روم، جنگ با مسیحیت نبود، جنگ با امپراطوری روم بود الآن هم ما با مسیحی و یهودی اصلاً جنگ نداریم. راجع به قدس هم شعارمان این است که فلسطین برای فلسطینیهاست، مسلیمان، یهودی، مسیحی. قدس هم مقدس است برای هر سه دین است منتهی چند میلیون از اروپا بلند شدید آمدد در خانه چند فلسطینی نشستید. اینها را بیرون کردیم. ما با این ظلم مخالف هستیم. و الا وقتی قدس دست مسلمین بود تمام ادیان آزادانه اینجا عبادت میکردند. مسئله ما این نیست. ما باید به این شیوه بگوییم که شیعی بیندیشیم اما باید اسلامی حرف بزنیم نه فقط شیعی، اسلامی باید سخن بگوییم. شیعه همان اسلام ناب است منتهی نقاط اختلاف را نباید برجسته کرد، توهین به مذاهب نکرد. ابطال نکن. شیوه دوم، روش امام است. روش رهبری است، روش سیدحسن نصرالله است. یک کلام نگفته بیایید شیعه بشوید ولی طوری عمل کردند که هزار هزار شیعه شدند. شیب جهان به سمت اسلام است و با عمل درست، همین که به شما بگویند در یمن و عراق و سوریه و فلسطین، ما به شیعه و سنی کاری ندارم ما طرف مظلوم هستیم همین خودش نشان میدهد که ما جنگ با شیعه نداریم. ما با جهان اسلامی حرف میزنیم نه شیعی. با جهان بشریت هم باید انسانی حرف بزنیم. چون میفهمند و میپذیرند. چون هرچه گفته انسانی است یک کلمه غیر انسانی نگفته است. پیامبر(ص) به ابوذر فرمود اگر علی نبود خیلی جاها حق از باطل جدا نمیشد. قاطی بود نمیفهمیدند و نمیشد تشخیص داد. «ولا مؤمن مِن کافر، و لا عُبِدَالله» اصلاً خدا حقیقتاً عبادت نمیشد اگر شاگرد اول این مکتب تربیت نشده بود «لأنه ضرب رؤسا مشرکین حتی اسلموا» سر مشرکین را این قطع کرد تا اسلام حاکم شد. «و عُبِدَالله» و خدا عبادت شد. «لولا ذلک لم یکن ثواب ولا عقاب» اگر رفتار علوی نبود ثواب و عقاب حجت تمام نمیشد چون خیلی جاها مسلمانها میتوانستند بپرسند که ما بالاخره نفهمیدیم که اینجا حق چه بود؟ علی حق را نشان داد «ولا یستره من الله ستر ولا یحجبه من الله حجاب و هو الحجاب و الستر» آنچه که مسیر حق و باطل را جدا میکند آن پرده علی است. این در نوع رفتار ما که باید علوی عمل کنیم. علوی یعنی اسلامی، علوی یعنی انسانی. اما در زبان وحدت، حضرت امیر(ع) فرمودند هرجا جنگ مذهبی راه بیفتد خلاف اسلام است. حتی اگر من قربانی بشوم مگر این که حمله کنند و ما مجبور بشویم دفاع کنیم چنان که الآن همینطور است. آنها الآن به سوریه و عراق حمله کردند و همه جا دارند جبهه مقاومت را ازهم میپاشند ما همه دفاع میکنیم.
در «شرح نهجالبلاغه» ابن ابیالحدید، شیخ مفید در «الجُمَل» ص 234، «شرح نهج»، ج 1، ص 307، «امالی» شیخ مفید، ص 155، «بحار»، جلد 29، ص 634، همه اینها سند این روایت است که دارم عرض میکنم. فرمود «وَ اَیْمُ اللَّهِ» به خدا سوگند. «لَوْلا مَخافَةَ الْفُرْقَةِ بَیْنَ الْمُسْلِمینَ...» اگر نبود ترس تفرقه و جنگ داخلی بین مسلمین «وَ اَنْ یَعُوْدَ الْکُفْرُ...» و این خطر که همه برگردند و کافر بشوند و بگویند اسلامی که این همه با همه میجنگد نمیخواهیم! اگر این خطر نبود «وَ یَبُورَ الدّینُ...» و اگر نمیترسیدم که دین نابود بشود «لَکُنَّا عَلَی غَیْرِ ما کُنَّا لَهُمْ عَلَیْهِ» به شیوه دیگری عمل میکردم. همین مقدار هم تحمل نمیکردم منتهی آن مسئله مهمتر است. «رآیت ان صبر علی ذلک افضل احجاء» من دیدم باید صبر کنم من قربانی میشوم ولی اصل اسلام باید بماند و امت اسلامی نباید به جان هم بیفتند. مگر در حال دفاع. خب حضرت امیر(ع) سهتا جنگ با مسلمانها کرده است. شما که طرفدار وحدت به هر قیمت هستید پس چرا آنجا جنگیدید؟ آنجا ما چارهای نداریم باید دفاع کنیم و بجنگیم. سهتا جنگ است که هر سهتایش با مسلمانهاست. آنها دارند حمله میکنند. هر سه جنگ علی(ع) تحمیلی بود، هر سهتایش دفاعی است. من دیدم مقاومت بر این مصیبتها معقولتر است مقاومت کردم در حالی که در این بیست و چند سال در چشمم خار بود و در گلویم استخوان. «فَرَأیْتُ أنَّ الصَّبْرَ عَلی ذلِکَ اَفْضَلُ...» من دیدم صبر و تحمل این مسائل، این حماقتها برتر است «مِنْ تَفْریقِ کَلِمَةِ الْمُسْلِمینَ...» از این که اگر من آنجا میایستادم قطعاً جنگ داخلی راه میافتاد و همان اول اسلام و امت از بین میرفت چه برسد به حکومت. گفتیم حالا یک حکومت نیمچه اسلامی باشد ما هم حرفهایمان را بزنیم بهتر است از این که حکومت اسلامی و امت از بین برود. اما وقتی که حکومت دست علی افتاد، پای آن ایستاد چون آنها حمله کردند. دیدند از تفرقه بهتر است «وَ سَفْکِ دِمائِهِمْ وَ النّاسُ حَدیث و عَهْدٍ بِالْاِسْلامِ...» و کشته شدن مسلمین، و مردم هم تازه مسلمان هستند مثل الآن نیست که 1400 سال از اسلام گذشته و دیگر مسلمانها به این شیوه از دین بیرون نمیروند این علیه آن مذهب حرف میزند و آن علیه این. ولی آن زمان میگفتند همه از مذهب و از کل دین بیرون میروند. «وَالدّینُ یُمْخَضُ مَخْضَ الْوَطْبِ یُفْسِدُهُ اَدْنی وَهْنٍ وَ یَعْکِسُهُ اَقَلُّ خَلْق» دین هم اینقدر تازه بود و آسیبپذیر بود که کوچکترین سستی و اشتباه باعث میشد که این متلاشی و نابود بشود چون هنوز امت اسلام شکل نگرفته بود و همه چیز برعکس میشد.
ما وحدتی هستیم و باید باشیم. هیچ نبردی را نه با مسلمان و نه با غیر مسلمان، با مسیحی و یهودی، بخاطر دین و مذهب ما حق نداریم شروع کنیم این در فقه ماست. اما وظیفه داریم انقلاب را به سراسر عالم صادر کنیم. وظیفه داریم مسلمین جهان را آزاد کنیم و مکتب اهل بیت(ع) را نشر بدهیم. دیکتاتورهای عالم را تا میتوانیم تضعیف کنیم و اگر میتوانیم سرنگون کنیم. جهان را از تحت سلطه آمریکا و صهیونیست خارج کنیم و این کار اگر 30 سال پیش نشدنی بود وقتی شهید طاهری میگفت بعد از صدام، مصر، فلسطین و اردن و آمریکا، اهل عمل بودند الآن این اتفاق افتاده است. میدانید تمام انبیاء هزاران سال تلاش کردند و در این دوران میوهچینیاش نوبت شماهاست. چقدر زندان، چقدر شکنجه، چقدر اعدام، چقدر تحقیر ارزشها بوده، چقدر زور زدند تا این جمهوری اسلامی با همه مشکلاتش درست شد و حالا امروز، چقدر تلاش شده که در کل منطقه، قدرت ما شدهایم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی